اختلالهای اضافی که ممکن است مورد توجه بالینی باشند

مدیر آبان ۹۸ ({{ avg }})

اختلال های روان شناسی

تن ندادن به درمان

این طبقه را باید هنگامی به کار برد که کانون توجه بالینی، عدم پذیرش یا تن ندادن به جنبة مهمی از درمان یک اختلال روانی یا یک بیماری جسمانی است. دلایل این عدم پذیرش ممکن است ناراحتى منتج از درمان (برای مثال، اثرات جانبی دارو)، هزینه درمان، تصمیمهای مبتنی بر قضاوتهای ارزشی شخصی و یا باورهای مذهبی یا فرهنگی درباره مزایا و ضررهای درمان پیشنهادی، سبکهای کنار آمدن یا صفات شخصیتی ناسازگار (برای مثال، انکار بیماری)، یا وجود یک اختلال روانی (برای مثال، اسکیزوفرنیا، اختلال شخصیت اجتنابی) باشد. این طبقه را باید هنگامی به کار برد که این مشکل به اندازه ای شدید باشد که رسیدگی بالینی جداگانه ای را ایجاب کند.

 

تمارض

ویژگی اصلی تمارض، ایجاد عمدی نشانه های کاذب یا بسیار اغراق آمیز جسمانی یا روانی است که با انگیزه های بیرونی مانند فرار از خدمت نظام، اجتناب از کار، گرفتن غرامت مالی، فرار از پیگرد کیفری یا به دست آوردن داروها انگیخته می شوند. در بعضی از شرایط، تمارض ممکن است بیانگر رفتار سازگارانه باشد . برای مثال، خود را به بیماری زدن به هنگام اسارت در جنگ.

در صورت وجود هریک از ترکیبهای زیر، احتمال تمارض را باید به طور جدی مورد توجه قرار داد:

١) اگر زمینه پزشکی - قانونی مطرح باشد. (برای نمونه، فرد توسط وکیل برای معاینه به متخصص بالینی معرفی شده است).
۲) مغایرت آشکار بین یافته های عینی و فشار روانی یا ناتوانی ادعا شده از جانب شخص
۳) فقدان همکاری در طی ارزیابی تشخیصی و تن ندادن به رژیم درمانی تجویز شده
۴) وجود اختلال شخصیت ضد اجتماعی تمارض با این ویژگی از اختلال ساختگی متمایز می شود که در آن، انگیزه ایجاد نشانه بیماری، یک مشوق بیرونی است، درحالی که در اختلال ساختگی مشوقهای بیرونی وجود ندارند. شواهد مربوط به وجود یک نیاز درون روانی برای حفظ نقش بیمار، نشانگر اختلال ساختگی است. تمارض را می توان بر اساس ایجاد عمدی نشانه های بیماری ویا مشوقهای آشکار بیرونی همراه آن، از اختلال تبدیلی و سایر اختلالهای جسمانی شکل، متمایز کرد. در تمارض (بر خلاف اختلال تبدیلی)، رهایی از نشانه های بیماری اغلب با تلقین یا هیپنوتیسم حاصل نمی شود.

رفتار ضد اجتماعی بزرگسالان

رفتار ضد اجتماعی بزرگسال

این طبقه را باید هنگامی به کار برد که کانون توجه بالینی، رفتار ضداجتماعی یک فرد بزرگسال است که از یک اختلال روانی (برای مثال، اختلال سلوک، اختلال شخصیت ضد اجتماعی، یا یک اختلال کنترل تکانه) ناشی نمی شود. نمونه های آن عبارتند از رفتار برخی از دزدان حرفه ای، باجگیران یا فروشندگان مواد غیر قانونی

 

رفتار ضد اجتماعی کودک یا نوجوان

این طبقه را هنگامی می توان به کار برد که کانون توجه بالینی، رفتار ضد اجتماعی در یک کودک یا نوجوان است و این رفتار از یک اختلال روانی (برای مثال، اختلال سلوک یا یک اختلال کنترل تکانه) ناشی نمی شود. مثالهای آن عبارتند از اعمال ضد اجتماعی منفرد در کودکان یا نوجوانان (که به شکل الگوی رفتار ضد اجتماعی نیست).

رفتار ضد اجتماعی کودک یا نوجوان

عملکرد هوشی مرزی

این طبقه را هنگامی می توان به کار برد که کانون توجه بالینی، به عملکرد هوشی مرزی یعنی هوشبهر با دامنه ۸۴-۷۱ مربوط است. تشخیص افتراقی بین عملکرد هوشی مرزی و عقب ماندگی ذهنی (هوشبهر ۷۰ یا پائین تر از آن) بویژه هنگامی مشکل است که همراه با آن اختلالهای روانی خاص (برای مثال، اسکیزوفرنیا) وجود داشته باشند.
تذكر در مورد کدگذاری: این مورد روی محور II کدگذاری می شود.

آلزایمر

زوال شناختی مرتبط با سن

این طبقه را هنگامی می توان به کار برد که کانون توجه بالینی، زوال مشخص عینی در کارکرد شناختی متعاقب پیری است که با توجه به سن فرد در حدود بهنجار قرار دارد. افراد مبتلا به این اختلال ممکن است در یادآوری اسامی یا قرار ملاقاتها و یا در حل کردن مسایل پیچیده، مشکل داشته باشند. این طبقه را باید تنها زمانی مورد توجه قرار داد که معلوم شود این آسیب شناختی به یک اختلال روانی خاص یا بیماری عصبی قابل انتساب نیست.

 

داغدیدگی

این طبقه را زمانی می توان به کار برد که کانون توجه بالینی، واکنش به مرگ یک فرد محبوب است. بعضی از افراد داغدیده، به عنوان بخشی از واکنش به این فقدان، نشانه های شاخص یک دوره افسردگی عمده (برای نمونه، احساسهای غمگینی و نشانه های مربوط مانند بیخوابی، اشتهای اندک و کاهش وزن را بروز می دهند. فرد داغدیده، به طور معمول، خلق افسرده خود را «بهنجار» تلقی می کند، اگرچه ممکن است این شخص برای رهایی از نشانه های مربوط مانند بیخوابی و یا بی اشتهایی در پی کمک حرفه ای بر آید. دوام و تظاهر داغدیدگی «بهنجار» در میان گروههای مختلف فرهنگی، به میزان قابل ملاحظه ای متفاوت است. معمولا تشخیص اختلال افسردگی عمده داده نمی شود، مگر آنکه نشانه ها ۲ ماه پس از فقدان یا از دست دادن وجود داشته باشند. با وجود این، وجود نشانه های معینی که شاخص واکنش «بهنجاره سوگ نیستند، ممکن است در تمایز داغدیدگی از یک دوره افسردگی عمده، سودمند باشند.

غمگینی

نشانه های داغدیدگی:

۱) احساس گناه درباره موضوعهایی به جز اعمالی که فرد باز مانده در زمان مرگ فرد از دست رفته انجام داده یا نداده است؛ ۲) اندیشه های مربوط به مرگ، غیر از احساس فرد باز مانده مبنی بر اینکه بهتر است او نیز بمیرد و یا بهتر بود همراه با شخص متوفي می مرد؛
3) اشتغال ذهنی بیمارگون نسبت به بی ارزش بودن؛
۴) کندی آشکار روانی حرکتی؛
۵) اختلال کارکردی آشکار و طولانی؛
6) تجربه های توهمی به جز این تصور که او صدا یا تصویر فرد متوفی را به طور گذرا می شنود یا می بیند.

 

مشکل تحصیلی

این طبقه را هنگامی می توان به کار برد که کانون توجه بالینی، یک مشکل تحصیلی است که از یک اختلال روانی ناشی نمی شود و یا هرگاه از آن ناشی شود، به اندازهای شدید است که رسیدگی بالینی جداگانه ای را ایجاب می کند. مثالی از این مورد، الگویی از نمره های مردودی یا کم آموزی قابل ملاحظه در فردی با توانایی ذهنی کافی و بدون اختلال یادگیری یا ارتباطی و یا هرگونه اختلال روانی دیگر است که علت مشکل تحصیلی محسوب می شوند.

 

مشکل شغلی

این طبقه را هنگامی می توان به کار برد که کانون توجه بالینی، یک مشکل شغلی است که از یک اختلال روانی ناشی نمی شود یا اگر از آن ناشی شود، به اندازه ای کافی شدید است که رسیدگی بالینی جداگانه ای را ایجاب می کند. نمونه های آن عبارتند از نارضایتی شغلی و عدم اطمینان درباره انتخابهای شغلی.

 

مشکل هویتی

این طبقه را هنگامی می توان به کار برد که کانون توجه بالینی، عدم اطمینان درباره موضوع های متعدد مربوط به هویت مانند هدفهای دراز مدت، انتخاب شغل، الگوهای دوستی، جهت گیری او رفتار جنسی، ارزشهای اخلاقی و وفاداری به گروه است.

 

مشکل مذهبی یا معنوی

این طبقه را هنگامی می توان به کار برد که کانون توجه بالینی، یک مشکل مذهبی یا معنوی است. نمونه های آن عبارتند از تجربه های پریشان کننده که از دست دادن ایمان و یا تردید در مورد آن را شامل می شود، مشکلات مربوط به گرویدن به یک دین جدید یا مورد تردید قرار دادن ارزشهای معنوی که لزوما با یک فرقه یا نهاد مذهبی سازمان یافته ارتباط ندارد.

 

مشکل فرهنگ پذیری

این طبقه را هنگامی می توان به کار برد که کانون توجه بالینی، مشکل در سازگاری با یک فرهنگ متفاوت (برای نمونه، بعد ا مهاجرت) است.

 

مشکل مربوط به مرحله زندگی

این طبقه را هنگامی میتوان به کاربرد که کانون توجه بالینی، مشکل است که با یک مرحله رشدی ویژه یا بعضی از شرایط دیگر زندگی ارتباط دارد که از یک اختلال روانی ناشی نمی شود و یا اگر ناشی شود، به اندازه ای شدید است که رسیدگی بالینی جداگانه ای را ایجاب می کند. نمونه های آن عبارت اند از مشکلات مربوط به وارد شدن به مدرسه، رها شدن از کنترل والدین، آغاز کردن یک شغل جدید و تغییراتی که در نتیجه ازدواج، طلاق و بازنشستگی روی می دهند.

 

برچسب ها : مشکل هویتی مشکل شغلی مشکل تحصیلی داغدیدگی زوال شناختی مرتبط با سن عملکرد هوشی مرزی رفتار ضد اجتماعی کودک یا نوجوان رفتار ضد اجتماعی بزرگسال مشکل مذهبی یا معنوی مشکل فرهنگ پذیری مشکل مربوط به مرحله زندگی

فرم ارسال دیدگاه

MindeCenter ارتباط با ما

با کارشناس های ما از طریق راه های زیر در ارتباط باشید

آدرس

تهران خیابان آفریقا، بالاتر از میرداماد، نبش کوچه آناهیتا، ساختمان پزشکان آناهیتا، پلاک 182، واحد 14

پست الکترونیکی

info@mindecenter.com

MindeCenter فرم ارسال پیام